تبليغاتX
غریبانه
وَِِ الَّیل اذَا سَجَی ..... و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد
پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

 پ.ن:من از این به بعد دیگه بیشتر میام.تابستونه دیگه.اینو میدم تعمیر.
پ.ن:نه خواهر من کلاس کدومه ؟! ما این کامپیوترمون خرابه .حافظ شیرازی هم میدونه.
پ.ن:این خانواده ی مرحوم دکتر لطف کنن در مورد پدرشون حرف نزنن.
دکتر این همه مُرد که دین رو به حکومت و جامعه برسونه اونوقت
احسان خان میفرمایند:دین البته قادر به حکومتی شدن نیست.--بینیم بابا--
پ.ن:دانشجو جان منو که هنوز ((نیومده)) استعفا دادن.بازم به احمدی نژاد.
پ.ن:گزارش اقتصادی رئیس جمهور رو دیدین؟؟!مشکلات اقتصادی یا تقصیر آمریکا بود
یا اقدامات ده پانزده سال گذشته(دولتهای قبل)یا بالا رفتن قیمت نفت یا مافیا
یا بزرگنمایی مطبوعات(اصلاح طلب اینا)
من با این دولت عشق میکنم.صمیمیت،مهرورزی ،ایول.کاش دور بعدم رای بیارن.خیلی باصفان.
پ.ن:حاج آقا در اجلاس حوزه علمیه و اینا گفتن به زور که نمیشود به مردم حکومت کرد.
مردم باید بخواهند.اگر ما خواستن مردم را نداشته باشیم این زور میشود.که اصلا دینی نیست.
یه آخوند تو دنیا باشه که نام و نان براش مهم نباشه همین .... نه ولش کن همه خوبن.به ما چه.
یه آخوند تو دنیا پیدا کنید که انگشتر دستش نکنه پیدا نمیکنید به جز همین آقای هاشمی.
امیرخانی رو عشق است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/11ساعت 3:1  توسط یوسف  | 


نه درس خواندنم می آمد و نه خوابیدن.حوصله ی شعر و فیلم و رمان هم نداشتم.
دین و سیاست را هم که پیوندشان برای من جداناشدنی ست ،فعلا مرخصی داده بودم.
خدایا من که خودم خوب میدانم چه جور بنده ای بوده ام...یعنی راست و حسینی بخواهی
من اصلا بنده ات نبودم.وقتی همه چیز وفق مراد است از دولتی خودم میبینم.
کمی که جورم ناجور می شود،دور و بَر را که نگاه میکنم جز خودت کسی نیست.
بعد از نمازی که میخواندم-به قول امیرخانی از آن نمازها که بالا نمیرود-فکر کردم چه دعایی میشود کرد
که هم دنیا را داشته باشد و هم آخرت.گفتم خدایا هوای منو داشته باش تا بتوانم فقط بنده ی تو باشم.
فقط بندگی کنم.
مدتی بعد تفسیر المیزان آیات مربوط به معراج پیامبر را خواندم.
عینا یادم نیست ولی نقل به مضمون ، وقتی خداوند از پیامبر میخواهند آرزویی کنند تا برآورده شود
پیامبر هم از خدا همین بندگی را می خواهند.
و فردای معراج آیه ای نازل میشود که خداوند پیامبر را بنده ی خدا خطاب میکند.آرزویش برآورده شد.
این همه بزرگی را جمع میکند به معراج می برد تا بنده باشد نه پیامبر.
احساس غرور وصف ناپذیری داشتم وقتی متوجه این اشتراک در دعا شدم.
چه دعایی کرده بودم.حتما افراد زیادی تا به حال به ذهنشان نرسیده.من از امشب رفتم تو لیست عرفا.
ولی انگار که قرار بود حقارتم را به رخ بکشند.
شب سینه را جلو دادم وارد مسجد شدم.با خودم میگفتم این بنده های خدا را باش.
درگیر روز مرگی شده اند خبر ندارند که هنوز هم عرفا زنده اند.
همین یکیشان که من باشم درخواستم از خدا با آرزوی شب معراج پیامبر یکی است.چه کرده ام.
لابد اگر این بنده های خدا میدانستند من الان به اصرار آنها پیش نماز ایستاده بودم.
هر چه کار خوب و ثواب در زندگی ام بود به یادم می آمد.
بله ...... چه نجابتی ، چه ادبی ، عجب احترام به والدینی ، چه قرآن خواندن با رعایت تجویدی
چه نگاه ها که ما به نامحرمان نکرده ایم.چه روزه ها که گرفته ایم ...
چه نماز هایی بَه بَه.احسنت.یقینا همین طور ادامه بدهیم کم کم نفسمان شفای بیماران میشود.
کفشهایمان جلوی پاها جفت میشوند.مادری فرزند مریضش را میآورد ذکری می گوییم
دستی روی سرش میکشیم و ........
............
بعد از نماز حاج آقا رفت منبر: آقا ببینید یک وقتی هست من خدمتی میکنم شما هم خدمتی میکنی
همان عمل را ثواب بیشتری از من میبری.
من دعایی میکنم شما هم همان دعا را میکنی باز اصل ثواب مال شماست.
چرا ؟؟ عمل در هر دو یکی بوده .... تفاوت در نیت دل است.
اصولا فرق دعای من و شما با بزرگان در همین است که ما برای خودمان میخواهیم،آنها برای فقط خدا.
...........
من با خودم فکر میکردم این حاج آقا همین امشب باید بحث نیت را میگفت ؟!!
حتی نگذاشت یک شب را عارفانه بخوابیم.شاید اصلا خواب آقا را میدیدیم.خلاصه مستی از سرم پرید.
ولی حاج آقا ول کن نبود.امشب رفته بود منبر فقط خاص من معراج رفته.
حرفش که تمام شد دست به دعا برداشت که :

خدا انشاء الله فقط یک چیز به ما بدهد آن هم توفیق بندگیش باشد.
جماعت پیر و جوان هم بلند آمین گفتند.

پ.ن:آهای بُلبُل ِجهان آرا با تو اَم((ما ز یاران چشم یاری داشتیم))
پ.ن:آهای داله میم ِ بی معرفت با تو اَم ،چه تغییری؟؟
هیچی فقط سایتون سینگین شده.این آخر ِفحش باید باشه به رفیق ده ساله.حقته.
پ.ن:یه نیمه شب،یه تنهایی، یه بی خوابی،یه handsfree ،یه اِبی ِ بیرحم ..... یه بغض شکست.

شبی با خیال تو همخونه شد دل
نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل
نبودی ندیدی پریشونیامو
فقط باد و بارون شنیدن صدامو
غمت سرد و وحشی به ویرونه میزد
دلم با تو خوش بود و پیمونه میزد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خیالت شبا مست مستم
الهی سحر پشت کوهها بمیره
خدا این شبا رو از عاشق نگیره

نه یک شب که هر شب دلم بیقراره
میخواد مثل بارون بباره بباره
شب مرد تنها پر از یاد یاره
پر از گریه ی تلخ بی اختیاره

شب مرد تنها شب بی تو مُردن
شب غربت و دل به مستی سپردن
شبای جوونی چه بی اعتباره
همش بیقراری همش انتظاره

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/24ساعت 5:19  توسط یوسف  | 


رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴿8﴾

پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان
و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى(8)
سوره ی آل عمران

پ.ن:الهی آمین یا رب العالمین

پ.ن:میخوام برم این امیرخانی رو بزنم.بابا ما میخواستیم یه چیزایی بنویسیم
این بیوتن رو که خوندیم زدیم گاراژ.راستی سایتش راه افتاد.لینکش کردم.حتما سری بزنید.

پ.ن:من چی کار کنم یادم بره؟؟نماز ،روزه ،نیایش،نشد که نشد. بپُکی ..... دل

پ.ن:مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب ..... در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

پ.ن:ساعت سه و نیم صبح این ترانه با اون صدای جاودانه،منم که مجنون،دیوانه دیوانه دیوانه
توي راه عاشقي فرصت ترديدي نيست
ميدوني تو قلب من نقطه ي تزويري نيست
گريه ي شبونه رو جز تو كه تسكيني نيست
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگيني نيست

تو چه ديدي كه بريدي تو ز هم پاشيدي
تو چه بيهوده ز من رنجيدي
به چه جرمي چه گناهي تو منو سوزوندي
غم عالم به دلم كوبوندي

به تو نفرين دل عاشق دل زار
تو منو غرق خجالت كردي
منه آزاده ي مغرور و ببين
تو چطور بنده ي عادت كردي

 
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/17ساعت 2:44  توسط یوسف  | 

The image “http://news.hekmatschool.com/Image/News/168/hekmat_school_01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
سلام امام.
خیلی وقتا میگم کاش منم اون موقع ها بودم.وقتی شما بودی .انقلاب ... دفاع مقدس
آخه الان همش دچار روز مرگی ام.
الا سره از ناسره مشخص نیست.الان مدیرحزب اللهی شده پیرهن یقه آخوندی و سلام علیکم غلیظ.
بچه حزب اللهی هم شده ریش و پیرهن روی شلوار.
شهید بهشتی گفته بوده شیپور جنگ که به صدا در آمد مرد از نامرد شناخته میشود.
دمش گرم.میگن خیلی کارش درست بوده.میگن اون موقع شایعه زیاد بوده دور و برش.
میگفتن دزده.سرمایه داره و ........
راستی امام شما الان در جریانی الانم این شایعه ها هست؟؟
در مورد آقای هاشمی.به من باشد میگویم آیت الله هاشمی.ملت ما نخبه کشی را دوست دارن.
هر چند وقت پرشون به یکی میگیره.راست راست راه میرن تهمت میزنن.حالا کو تا قیامت؟؟؟
تازه اگه این آخوندا راست گفته باشن.امام هاشمی رو که یادتونه.
همچین یه جورایی دست راستتون بوده.الانم میخوان بفرستنش لای باقالیا.
البته هنوز عده ای با وجدان هم پیدا میشه.رای آورد واسه خبرگان.دمشون گرم.
ولی یه تعدادی از یاران و معتمدان شما تقریبا لای باقالیان.
آیت الله موسوی اردبیلی،آیت الله جوادی آملی،میرحسین موسوی،دکتر ولایتی،
حتی محسن رضایی،آقای روحانی،این بنده خدا که شلوغش میکنه آقای کروبی
اون که درباره ش گفتین فرزندم(خاتمی).مجید انصاری رو که اصلا نمیدونم هست هنوز یا نه.
راستی امام شما میدونین یه موسسه ای هست به اسم شما.
رئیسش آقای مصباح یزدیه.((ادامه این قسمت از نامه دچار خط خوردگی شده)).
راستی امام رئیس جمهورمونم آقای احمدی نژاده.حتما میشناسینش.خودشون گفتن
وقتی دوازده بهمن شما اومدین یکی از اون چند هزار انتظاماتی بودن که بازوبند داشتن.
حرفای قشنگی میزنن از عدالت میگن.از مهرورزی میگن.از ساختار غلط سازمان ملل میگن.
از دانشگاه آزاد میگن.از مافیای نفت و سیگار میگن.از پشت پرده ی گرانی مسکن میگن.
از بی خود بودن سازمان برنامه و بودجه میگن.از بولیوی و ونزوئلا میگن.
امام ایشون کلا خیلی میگن ، ولی من خسته میشم همشو بنویسم.
امام راستی یواشکی یه چیزی بگم ؟شما که رفتین شورای انقلاب هم دیگه نداریم.
همون که آقایان مطهری و اردبیلی و هاشمی و خامنه ای و بهشتی عضوش بودن.
راستی امام حرف آقا شد.آقا از همه ی دولتها و مجلس ها حمایت میکنه.نمیدونم چرا.
بعضیاشون واقعا ضعیفن.ما که ملت باشیم احساس میکنیم.بدجوری هم احساس میکنیم.
مثلا یه هو سرزده میان یه اقداماتی میکنن ما مرحوم جدمون میاد جلو چشممون.
سرمون گیج میره ، فشارمون می افته ،تورم مون میره بالا خلاصه همه جامون دردمیکنه.
بعد میگن چیزی نیست. تقصیر این وزیر بوده ، نه تقصیر اون یکی وزیر بوده ،
نه ببخشید تقصیر بانک مرکزی بوده.خلاصه هی اینو عوض کن اون یکیو استعفا کن.
درست نمیشه که نمیشه.
حتی آقا غیرمستقیم انتقاد هم میکنن.اصلا یه مدتی تکه کلام آقا شده بود سند چشم انداز.
اما خب کو گوش شنوا.روزگار غریبی ست امام.راستی نوه تون علی صلاحیتش احراز نشد.
حالا اون که هیچی،یکی از همین سایتا که وابسته به چیزایناست کلی هم بار سید حسن آقا کرد.
که چرا گفته مسئولین خلاف حرف امام عمل نکنند.امام اینروزا بعضی از حرفای شما رو زیاد نمیزنن.
((نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیافتد.))((هاشمی زنده است چون نهضت زنده است))
((میزان رای ملت است))البته اینو میگن ولی منظور ما از ملت با منظور اونا فرق میکنه.
بعد چون زور ِمنظور اونا بیشتره در نتیجه منظور ما صلاحیتش احراز نمیشه.
یا علی
یکی از دوستداران راهتان،خودتان و یارانتان.
پ.ن:وقتی میگن خمینی کبیر خوشم نمیاد.یاد پادشاها می افتم.امام واقعا روح الله بود.
پ.ن:من کماکان همه ی عزیزان رو میخونم.حتی اونایی که منو یادشون رفته.
یه تشکر هم از دانشجوی انشا الله میانه رو ...حبه انگور ... و آهو که منو یادشونه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 19:36  توسط یوسف  | 

The image “http://www.tebyan.net/image/big/1385/04/5903210611011324016516415362831271111778.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

رضا امیر خانی را حالا خیلی بیشتر از قبل فهمیدم و دوستش دارم.
به این تعهد در نوشتن او ارادت دارم.
من را مدام به یاد حاتمی کیا می اندازد.
وقتی "ارمیا" را می خواندم انگار داشتم آژانس شیشه ای را میدیدم.
داستان سیستانش را هم خیلی دوست دارم.
"من او " آخرش بود.فکر نمیکردم از "من او" بهتر بتواند بنویسد.
ولی این "بیوتن" دیگه شاهکار بود.
چقدر خوب که بالاخره نویسنده ای پیدا میشود که هم هنرمند است و هم متعهد.
از این تیپ آدمها در سینما بود ولی در عالم داستان و رمان نه.
به قول میان دار توی تاپ تِن نویسنده های ایران است.
پ.ن:درگیر میان ترم و اینا هستیم وگرنه زودتر خدمت میرسیدیم.
پ.ن:دیدید پرسپولیس قهرمان شد.
پ.ن:خب حالا بالاخره کجا قرار بگذاریم همدیگر را ببینیم؟
پ.ن:من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست ها.
پ.ن:خاتمی ،خرمشهر، امام، شریعتی، چمران. عجب ماهیه این خرداد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 1:5  توسط یوسف  | 

صفار هرندی، نظامی سابق که آخرین شغل اش را در معاونت فرماندهی کیهان در توپخانه ‏علیه دشمنان انجام داده است، و در حال حاضر وزیر دفاع و ارشاد اسلامی است، گفت: « ‏معبر برای انتشار کتاب باز است.» واحد کتاب وزارتخانه ذیربط به کلیه دارندگان کتاب که ‏قصد حمل و نگهداری و توزیع آن را دارند، توصیه کرد برای دریافت مجوز کتاب کارهای ‏زیر را انجام دهند.‏
اول: در هنگام نزدیک شدن به وزارت خانه مذکور سینه خیز حرکت کنند.‏
دوم: کسانی که در حوزه های تاریخی و سیاسی می نویسند حتما مواظب میادین مین باشند.‏
سوم: کسانی که به خدمت نظام وظیفه رفته اند از طریق آشنایان سابق تماس گرفته و اسم رمز ‏را فراموش نکنند.‏
چهارم: فعلا وضعیت سفید است، اما کلیه عناصر ناشناخته مواظب اعلام آژیر خطر باشند.‏
پنجم: در هنگام حمل کتاب حتما خشاب آن را خالی کنند و ضامن آن را بزنند.‏
ششم: کسانی که کتاب قدیمی دارند، مجددا برای حمل آن مجوز دریافت کنند.‏
هفتم: در هنگام صدور بخشنامه جدید با شنیدن اولین صدا، فورا روی زمین بخوابید
و دست ‏هایتان را روی گوش تان بچسبانید و سرتان را روی زمین بگذارید.‏
نتیجه گیری فرهنگی: کتاب نوعی اسلحه است، یا علیه تو استفاده می شود
یا قصد داری علیه ‏دیگران استفاده کنی.
" سید ابراهیم نبوی "

پ.ن:من کماکان وبلاگ همه ی دوستان رو میخونما.
پ.ن:نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم ... دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
پ.ن:(ورزشگاهی بخونید) ... پرسپولیس قهرمان میشه
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 19:56  توسط یوسف  | 



آهای

خدای واسطه ها ارزانی خودت



+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 16:15  توسط یوسف  | 

The image “http://64.40.99.49/Multimedia/pics/1385/5/Art/216.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

از وقتی مرتضی رفت هر چه کردم درباره ی او حرفی بزنم،زبانم باز نشد.
دستگاه رسمی از او موجی ساخت و عده ای دانسته و ندانسته سوار بر آن موج شدند
و عملا مرتضی منجمد شد.
آنانی که مرتضی را از نزدیک میشناختند میدانند که مرتضی اهل انجماد نبود.مرتضی منش ساز بود.
نحوه ی برخورد مرتضی در دوران جنگ و بعد از آن بهترین نمونه ای است
که میتوان حرکت جوهری مرتضی را در آن دید.
واقعا نمیدانم اگر مرتضی بود الان در چه شرایطی بود.
من سوالاتی دارم که مطمئنم از طرف دوستان مرتضی جواب یکسانی نخواهم شنید.
آیا وقتش نرسیده که مرتضی را تمام قد نشانش دهیم تا چشمهای بیشتری قادر به درک او باشند.
اگر مرتضی بود در این خیمه بندی های رایج سیاسی ، در کدامین آن ها آرام و قرار میگرفت.
آیا مرتضی مرد ثابت نظری بود ، مثلا در مورد اسلام،فرهنگ،سینما، جنگ.
آیا هیچ تغییری در منش و روش او در طول سالیان رخ نداد؟
کاش این قلم قدرت و جسارت داشت و همانگونه که او درباره ی من نوشت، من نیز درباره ی او مینوشتم.
مرتضی قایق نبود که فقط عده ای آن را مصادره کنند.او میتوانست کشتی نوح در عرصه ی فرهنگی باشد
که نگاه های مختلفی را با خود همراه کند.مرتضی اگر بود خط سوم فرهنگی قوی تر بود.

ابراهیم حاتمی کیا
شهروند امروز شماره 43 اردیبهشت
پ-ن:چقدر ما فاصله داریم ... چرا اینو نفهمیدم... کاش اون روزا میمُردمو ... یه جور اینو میفهمیدم
پ-ن:الان مدتی ست از مسجد که میآم شادمهر گوش میکنم.بهشت و جهنم مان با خدا.
پ-ن:ما یه رفیقی داشتیم اطلاعاتی شده دیگه تحویلمون نمیگیره.(والا)
پ-ن:دعا کنید این کامپیوتر ما یهو درست بشود.از دست این احمدی نژاد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/04ساعت 3:30  توسط یوسف  | 








.

.




... عطیه برتر
.





.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 3:0  توسط یوسف  | 

غلامحسين الهام سخنگوي دولت در اولين نشست خبري خود با خبرنگاران داخلي و خارجي در سال 87، سناريوي استعفا و بركناري وزير امور دارايي و اقتصادي را سناریوی روز سیزده خواند.
وي با بيان اينكه سناريوي روز سيزدهم در روز 17 فروردين منتشر شد، اظهار داشت:
ما هم از پوشش رسانه‌اي اين خبر تعجب كرديم، البته خاصيت تعطيلي طولاني مدت رسانه‌ها پيدا كردن سوژه‌هاي داغ براي بعد از تعطيلات است. الهام با اشاره به برخي از برنامه‌هاي دولت در ايام تعطيلات نوروز از برنامه‌ريزي‌هاي دولت نهم براي سال جديد خبر داد.
سخنگوي دولت تاكيد كرد: تغييري در دولت مطرح نيست و انتشار اين خبر
سناريويي براي تحت الشعاع قراردادن برنامه‌هاي اقتصادي دولت است.


The image “http://www.fararu.com/images/docs/000004/n00004353-r-b-000.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
«غلامحسین الهام» سخنگوی دولت به فاصله چند روز پس از آنکه در کنفرانس مطبوعاتی خود در «پاستور» تغییرات کابینه را تکذیب کرده بود در قطر اعلام کرد وزرای کشور و اقتصاد از کابینه کنار گذاشته شدند.

پی نوشت1:پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت....
پی نوشت2:همه ی میوه ها باحالن ولی گُلابی یه چیزه دیگه ست.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 0:51  توسط یوسف  | 

چقدر ترسیدم .از خودم.
این سکوت شب معجزه دارد.حتما دارد.

يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ «1» قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا «2» نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا «3»

أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا «4»

 
خدا ، انسان و عشق
این است "امانتی" که بر دوش آدم سنگینی میکند
و این است آن پیمانی
که در نخستین بامداد خلقت با خدا بستیم،
و"خلافت" او را در کویر زمین تعهد کردیم.
ما برای همین "هبوط" کردیم،
و این چنین است که به سوی او باز میگردیم.

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 4:36  توسط یوسف  | 

اولا بگم .بنده به همه ی وبلاگهای عزیزان سر میزنم.
نظر هم میدم.منتها این فلان فلان شده نمیدونم چشه،نظرات من رو میفرسته لای باقالیا.( والا )

میگم: آخه روتو برم.صد رحمت به سنگ پا،دیگه چطوری طرف حالیت کنه که....
میگه:نه بابا اینطوریام نیست،بالاخره خودم بد گفتم اونم ناراحت شده دیگه.
حالا داره ناز میکنه.
میگم:بینیم بابا.ناز میکنه؟؟! بخوره تو سرش.نازم یه ماه دو ماه.آخه اخوی نه ماه که ناز نمی کنن.
طفلم اگه بود به دنیا اومده بود.
میگه:هو درست صحبت کنا.
میگم:اصلا به فرض محال که اونم آره.آخرش چی .میخوای بری خواسته گاریش.
سرشو میندازه پایین میخنده
میگه:خب شاید
میگم:شاید چی؟ هان؟؟ هان؟؟؟یعنی نمیبینی چقدر باهاش فرق داری.
میگه: چرا ولی خب خیلی ها هستن که
میگم: که چی ؟؟ که دختره بزرگتر بوده.که خیلی با هم فرق داشتن.دِ روتو کم کن دیگه.
خستم کردی.چند سال از درس و زندگی افتادی .
هی فیلم دیدی ،هی آهنگ گوش دادی.دیگه فکر کردی تو فیلم داری زندگی میکنی.
آخه عاشق، اون به گوسفند میگه sheep تو میگی بَبَیی.
اونقت میگی شاید ، اگه ، ممکنه ؟؟.
ببین بشین سر زندگیت.آقا باش.درستو تموم کن.کارم که داری.بعدم یه نفرو بهت معرفی میکنن.
آخرشم یک فرد خوب برای جامعه ، پدری دلسوز ، همسری مهربان و ...... فاتحه.
میگه:همین؟؟؟مگه چند بار به این دنیا میام.
از این فرمولا خوشم نمیاد.زندگی با گارانتی رو دوست ندارم.
دلم میخواد مثِ فیلما با موتور تعقیبش کنم.وقتی رفت دانشگاه ، دم در وایستم.موتورو بذارم رو جک
عینک آفتابیمو بذارم تو جیب پیرهنم.سیگارمو روشن کنم.تا وقتی میاد یه پاکت تموم کنم.
سوار ماشینش که شد.سیگار آخرو زیر پام لِه کنم.موتورو روشن کنم برم دنبالش.
بعد تو خیابون ولیعصر یه ماشین از این بچه قِرتیا مزاحمش بشن.جلوشون وایسم.
موتورو بزنم رو جک.عینک آفتابیمو پرت کنم رو شیشه ی ماشینشون.
پسره رو از پنجره بکشم بیرون با مشت بزنم تو صورتش.بعد اون تو آینه ی ماشینش نگاه کنه لبخند بزنه.
میگم:خاک تو سسسرت کنن.آبرومونو بردی.چرا اینجوری شدی ؟!!!

پی نوشت 0:اگه یه موقع تو تَرک بودین غزلیات سعدی رو نخونید.
پی نوشت 1:خدا بگم چیکار کنه این دید و بازدید عید رو .
پی نوشت 2:فقط سلام.
پی نوشت 3:خب تقصیر خودته دیگه .بشین سر جات.میخواستی نبندی که حالا بسوزی.
پی نوشت 4:با دلم بودم.
یا علی
+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 23:23  توسط یوسف  | 

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ..... به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد


The image “http://glassheart.250free.com/picture/payambar2.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

پی نوشت1:به جان عزیزتان بی حجابی و بد حجابی و امثالهم هیچ ربطی به با کلاس بودن نداره.
پی نوشت2:این قضیه ی حجاب رو آخوندا از خودشون در نیاوردن.
پی نوشت3:نه این طوری نمیشه.
پی نوشت4:اصلا یا روسری یا توسری!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/06ساعت 14:0  توسط یوسف  |